photographer

 یه روزی میرم دمبال عشقـــــــ ـم ... یه روز یه دونه از اون دوربین حرفه ایــ ــا میندازم رو شونم و راه می افتم تو خیابـــ ـونا ... از هر چی رو به روم بود عکس میگیرم ... اصلا نه ... از هر چی دلم خواس ... از هر جا دلم خواس عکس میگیرم ... اونوخ شب و روزمو با عکسام بگذرونم ...

از صُب بیدار شم و عکسا رو Edit کنم ... سیاه کنم ، سفید کنم ... عکسامو گنده کنم و در و دیوارمو شلوغ کنم ...

 

من فقط دوس دارم عکاس بشم ... فقط

 

کلئــــ ــوپـــ ـاترا

با صدای بلند

 

با صدای آهسته

هر جور هجای این شعر ها را ...

در دهانم تنظیم می کنم

دستان تو را پیدا نمی کنم!

 

از هر جای این داستان

که شروع می کنم

باید چمدانم را از زیر تخت جمع کنم

تو را ببوسم

و در  را محکم ببندم!

آنقدر محکم

که سطرهای این داستان بلرزد

آنقدر محکم  که انگشتاهایت را

 لای ِ موهایش از یاد ببری...!

 

و با تمام واژه هایی

که سه سال در گلویت گیر کرده

آرام بگویی:

گاهی دلم برایت تنگ می شود...

 

زنـ ـــ

زن رو باید بغل کرد و بی دلیل بوسیدش ، حتی وقتی آرایش نداره ، موهای دست و پاش یه کم درومده دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره پیراهنت رو پوشیده و خودشو گوله کرده تو تخت....تو جای خالی تو که هنوز گرمای تنتو داره که سرشو فرو کرده تو بالشتت که بوی تنتو نه ادکلنت ، بوی تنتو با لذت با هر نفسش بکشه توی ریه هاش این زن رو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت

 

+ از وبلاگ خاطرات یک تبعیدی

 

دوست داشتن و دوست داشته شـــ ــدن

 

 

 + نمیدونم چرا اما این عکس یه حس خوبی بهم میده ... نمیدونم ... انگار توش یه چیزی گم کردم ...

+ این عکس و عکس پست ما به هم می آییم از   S I G 4 R 

 

دوشیــــــــ ـزه

همه چیز مهیا شده بود. عروس آراسته و داماد آماده با همراهان و مهمانان و شاهدان و دوستان و اقوام همه آمده بودند.

از چند روز پیش لابد خواستگاری و بله برون و ... همه چیز انجام شده بود و زوجین به آزمایشگاه و کلاس مشاوره رفته بودند و چندباری برای تکمیل پرونده به دفتر ما رفت و آمد کرده بودند.

توافقات را که با حضور پدران داماد و عروس و خودشان بررسی کردیم ، ناگاه مادر داماد در گوش شوهرش پچ پچی کرد. مرد در گوش داماد چیزی گفت و همان سخنان درگوشی کافی بود تا مراسم را بعد از مدتی رفت و آمد به هم بزند. (( برویم آقا برویم )) خیلی راحت مراسم کنسل شد و همگان رفتند . علت را جویا شدیم. داماد گفت : والا نمی دونم اینا می گن باید گواهی باکره بودن دختر را از پزشک بگیریم. میگن قبل از گرفتن گواهی عقد نمی کنیم.

 

+ از وبلاگ خاطرات یک عاقد

+ یعنی اگه یک روز همچین اتفاقی واس من بیافتـــــ ـه ... زنده نمی ذارمشون ، میرم دکتر ، گواهی بکارتمــ ـو از دکتر میگیرم ... میکوبونم تو پیشونیشون و در آخر یه تف میندازم تو صورتشون که به عضو جدید احتمالی خانواده اعتمــ ــاد نداشتن ...

+ اصلا اومدیم و در مثال بالا پسر قبل از ازدواج با دختره رابطه داشته ... اونوخ از خانواده پسر اصرار ... دختره باید چی کار کنه اگه پسره بکشه کنار ... ؟!

+ چه قد ما زنا (دختــ ــر ا ) بدبختیم ...

+ چرا یکی نمی پرسه که پسر قبلا با کسی بوده یا نــــــ ــه ؟!

+ چرا هیشکی دفاع نمیکنه از دخــــ ــتر ... گاهی دیدم که خود خانواده دختر به دختر شک دارن اونم در حالی که دختر واقعا پـــــــ ــاکه !!!

ما فقط به هم می آیـــــــ ـ ـیم

روزگاری برای دیدنت عطر میزدم حتی برای لحظه ی کمی که رد خواهی شد ... لباس هایم بوی خوب می دادند و تو چون من فکر زیبایی ِ این حس بودی ...آرایشت به راه بود ... کلامت نرم و لبت بی تاب تمام ِ بوسه های کم یابی که هر روز آرزو میکردیم  ...

آه اکنون ...

با این که از عمر این رابطه هیچ نگذشته ... من با زیر پیراهنی کهنه ، چروکیده که لا به لای آن وا رفته ... بد بو لم داده ام به روی بالشتک و بی خبر از تو اخبار میبینم و تو پای دربِ بازِ یخچال ، یک هفته میشود که حمام نرفتی و کلافه ... فکر ین هستی مه شام مانده ی پریروز را کوفت کنیم یا باز نیمرو نیمرو نیمرو هر چه هست شام امشب هم مثل هر شب شور خواهد شد ... من ناسزا خواهم گفت و تو از بخت بدت ... من شام ِ کهنه را خواهم خورد و تو حسرت سه سال پیشت را ... به راستی دلشوره ای مدام شده که ما چرا فقط به هم می آییم !!!

بی آن که به بودن ، به خوب زیستن فکر کنیم ...

+ چه قد زیاد این عکسو دوس دارم ...

 

+ از چمدان آجــــ ــری

 

تو در‌آغوش ِ حواسم هستي

گويي سبك شده ام

 بي هيچ پر و بالي

رها

افتاده در بالش باد

قدر تسكين تمام ِ دردها

 لبخند مي زنم

 اين خاصيت ِ هوش و حواسي ست

 كه تو  در‌آن  مي جُنبي

 

+ از چمـــ ــدان آجــــــ ـری